wort dictionary

einleiten

transitiv

۱. افتتاح (جشن)/ آغاز/ شروع‌کردن (جلسه؛ محاکمه)

(Veranstaltung usw.); [*][hat]

Beispiele:

کنفرانس با بحثِ میزِگردی آغاز گردید

eine Podiumsdiskussion leitete die Tagung ein

۲. آغاز/ شروع‌کردن، به‌جریان/ به‌راه‌انداختن

(Prozess, Maßnahme usw.); [*][hat]

Beispiele:

با دارو (به طور مصنوعی) موجب درد زایمان شدن

eine Geburt künstlich einleiten

۳. مقدمۀ/ آغازگرِ چیزی بودن، مقدماتِ چیزی را فراهم‌آوردن؛ موجبِ/ باعثِ چیزی شدن؛ منجرشدن به، انجامیدن به

(neue Entwicklung, Zeitalter usw.)

Beispiele:

رویدادهایی که منجر به‌فاجعه شد

Vorgänge, die die Katastrophe einleiteten

۴. مقدمه/ پیشگفتار/ دیباچه نوشتن برای/ بر (کتاب)

(Buch usw.); [*][hat]

۵. ریختن در، خالی‌کردن در، (فاضلاب را به سوی رودخانه) هدایت کردن

(Schadstoffe in Fluss usw.); [*][hat]