drängeln
intransitiv۱.
itr., auch: sich drängen=> drängen 2
۲. پیله کردن، فشار آوردن
itr.
۳. هل دادن (در یک جمعیت؛ در صف)؛ (به قصد جلو رفتن دیگران را) کنار زدن؛ پس زدن
[hat]
۱.
itr., auch: sich drängen=> drängen 2
۲. پیله کردن، فشار آوردن
itr.
۳. هل دادن (در یک جمعیت؛ در صف)؛ (به قصد جلو رفتن دیگران را) کنار زدن؛ پس زدن
[hat]