wort dictionary

datieren

transitiv

۱. تاریخ گذاشتن (برای)،‌ تاریخ چیزی را نوشتن/ گذاشتن، تاریخ زدن [عا]

tr. (Brief, Vertrag usw.); [hat]

Beispiele:

نامه بدون تاریخ

ein undatiertes Schreiben

۲. مورخ... بودن، تاریخ... را داشتن؛ مربوط به ... بودن (از لحاظ زمانی)

itr.; datieren von (Brief usw.); [hat]

Beispiele:

تاریخ این نامه مربوط به 11/10 است

dieser Brief datiert vom 10.11.

۳. تعیین تاریخ (زمان) کردن، تاریخ چیزی را مشخص/ تعیین کردن

tr. (Gemälde, Handschrift usw.); [hat]

۴. برگشتن به (دوره)، متعلق بودن/ تعلق داشتن به (زمان)

itr.; datieren aus