bocken
intransitiv۱. (ایستادن و) از جای خود تکان نخوردن (اسب؛ الاغ)
Pferd usw.; [hat]
۲. یکدندگی/ لجبازی کردن؛ لج کردن
Kind usw.; [hat]
۳. اعتصاب کردن؛ درست کار نکردن (موتور)
Wagen, Motor usw.; [hat]
۱. (ایستادن و) از جای خود تکان نخوردن (اسب؛ الاغ)
Pferd usw.; [hat]
۲. یکدندگی/ لجبازی کردن؛ لج کردن
Kind usw.; [hat]
۳. اعتصاب کردن؛ درست کار نکردن (موتور)
Wagen, Motor usw.; [hat]