bewirken
transitiv۱. موجب/ باعث چیزی شدن؛ [نیز:] به دنبال/ در پی داشتن، منجر شدن به
zustande bringen; [hat]
Beispiele:
موجب تغییری شدن
eine Änderung bewirken
باعث چیزی شدن
etwas bewirken
۲. نتیجه گرفتن، رسیدن به، کاری از پیش بردن
erreichen; [hat]
Beispiele:
با این کار چه نتیجه ای می خواهی بگیری/ به کجا می خواهی برسی؟
was willst du damit bewirken?