wort dictionary

beseitigen

transitiv

۱. از بین بردن، برطرف کردن

Abfall, Fleck, Spur usw.; [hat]

Beispiele:

از بین رفتن، بر طرف شدن

beseitigt werden

موانع را برطرف کردن

Hindernisse beseitigen

۲. برطرف/ رفع/ مرتفع کردن، از میان برداشتن

Fehler, Schwierigkeit, Zweifel usw.; [hat]

Beispiele:

برطرف/ رفع/ مرتفع شدن، از میان رفتن

beseitigt werden

۳. از بین بردن، از میان برداشتن، [عا:] ترتیب کسی را دادن، کلک کسی را کندن، سرکسی را زیر آب کردن

Person

Beispiele:

رژیمی را از بین بردن

ein Regime beseitigen