beschatten
transitiv۱. زیر نظر گرفتن، زیر نظر داشتن، پاییدن، مراقب کسی بودن؛ زاغ سیاه کسی را چوب زدن [عا]
Person; [hat]
Beispiele:
کسی را (مخفیانه) پاییدن
jdn. beschatten
۲. سایه انداختن روی، سایه افکندن بر؛ سایه دادن به
einen Schatten werfen auf ; [hat]
۳. در اندوه فرو بردن، اندوهگین کردن
betrüben; [hat]