wort dictionary

berauschend

Adjektiv

۱. مستی آور، مست کننده، سکرآور، نشئه آور، مکیف؛ الکلی؛ گیرنده (مشروبات الکلی)

Getränk usw.

۲. سرمست کننده

Duft, Gefühl usw.

Wendungen:

چنگی به دل نمی زد، تعریفی نداشت؛ چیز به خصوصی (جالب توجهی) نبود

es war nicht (gerade/ sehr) berauschend

۳. خیره کننده

Schönheit usw.