bekämpfen
transitiv۱. مبارزه کردن با؛ به مبارزه برخاستن با، به مقابله پرداختن با
Gegner; Übel, Seuche usw.; [hat]
Beispiele:
با یک بیماری مقابله کردن
eine Krankheit bekämpfen
۲. از بین بردن، دفع کردن
Ungeziefer usw.
۱. مبارزه کردن با؛ به مبارزه برخاستن با، به مقابله پرداختن با
Gegner; Übel, Seuche usw.; [hat]
با یک بیماری مقابله کردن
eine Krankheit bekämpfen
۲. از بین بردن، دفع کردن
Ungeziefer usw.