wort dictionary

beglaubigen

transitiv

۱. گواهی/ تصدیق کردن، مورد گواهی/ تصدیق کردن، مورد گواهی/ تصدیق قراردادن؛ تایید کردن

[hat]

Beispiele:

چیزی را به گواهی (کسی/ جایی) رساندن

etwas beglaubigen lassen (durch)

چیزی را محضری تصدیق و تایید کردن

etwas notariell beglaubigen