wort dictionary

befragen

transitiv

۱. (چیزهایی)‌ سوال کردن از، پرسیدن از، پرسشهایی/ سئوالاتی کردن از؛ جویا شدن از؛ (نظر کسی را ) خواستن؛ پرس و جو کردن

tr. (Fragen richten an); [hat]

Beispiele:

از شهود سوالاتی کردن (در مورد)

die Zeugen befragen (über Akk.)

از کسی سوالاتی کردن؛ از کسی پرس و جو کردن

jdn. befragen

۲. نظر کسی را خواستن/ پرسیدن، مشورت کردن با،‌ نظر خواستن از

tr. (Arzt usw.); [hat]

۳. نظر خواهی کردن از، نظر کسی را خواستن

tr. (Bevölkerung usw.); [hat]

۴. مراجعه کردن به

tr. (Wörterbuch usw.); [hat]

Beispiele:

(برای کسب اطلاع از موضوعی) به یک کتاب مراجعه کردن

ein Buch befragen

۵. تحقیق کردن، کسب اطلاع کردن

sich befragen (sich erkundigen)