wort dictionary

austreten

transitiv/intransitiv

۱. با پا خاموش کردن (آتش؛ سیگار)

Glut, Zigarette usw.; [*][hat]

۲. بردن، ساییده کردن؛ (در اثر رفت و آمد زیاد) رد پا به وجود آوردن

Treppe, Diele usw.; [*][hat]

۳. گشاد کردن [بر اثر استعمال]، کهنه/ ساییده کردن؛ (بر اثر پوشیدن زیاد) مستعمل کردن (کفش)

Schuhe; [*][hat]

۴. بیرون آمدن از،‌خارج شدن از، کناره گیری کردن از، خود را کنار کشیدن از، چیزی را ترک کردن

itr.; aus einem Bündnis usw.; [*][ist]

Beispiele:

سازمانی را ترک کردن

aus einer Organisation austreten

۵. دست به آب رفتن، سر قدم رفتن

itr.; austreten (gehen) (Zur Toilette gehen)

Beispiele:

باید قضای حاجت کنم (باید به توالت بروم)

ich muss mal austreten

۶. بیرون آمدن، بیرون زدن، خارج شدن؛ بیرون ریختن؛ نشت کردن

itr.; Öl, Gas usw.