wort dictionary

ausschließen

transitiv

۱. محروم کردن از، شرکت ندادن در؛ راه ندادن به

tr.; ausschließen von (nicht teilnehmen lassen); [*][hat]

Beispiele:

کسی را از شرکت در بازی محروم کردن

jmdn. vom Spiel ausschließen

کسی را به مدرسه راه ندادن/ [نیز:] از ادامه تحصیل محروم کردن

jmdn. vom Schulbesuch ausschließen

کسی را از چیزی محروم کردن

jdn. von etwas ausschließen

۲. اخراج/ بیرون کردن از؛ راندن از؛ طرد کردن از

tr. (aus einer Partei, Gemeinschaft usw.); [*][hat]

۳. خود را کنار کشیدن (از)، کناره گرفتن (از)؛ شرکت نکردن (در)؛ دوری کردن/ جستن/ گزیدن (از)

sich ausschließen (von)

Beispiele:

خود را از شرکت در کاری کنار کشیدن

sich von etwas ausschließen

۴. مانع چیزی بودن، مانع از چیزی بودن، ناممکن ساختن، امکان چیزی را از میان بردن/ سلب کردن

tr. (unmöglich machen); [*][hat]

Beispiele:

بدگمانی مانع هر گونه همکاری است/ هر گونه همکاری را ناممکن می ساز

das Misstrauen schließt jede Zusammenarbeit aus

۵. مغایرت داشتن با، مغایر بودن با، مغایر چیزی بودن،‌ نفی/ نقض کردن؛ ناقض/ نافی چیزی بودن

tr. (unvereinbar sein mit)

Beispiele:

این با آن مغایرت ندارد،‌این دو مانعه الجمع نیستند

das eine schließt das andere nicht aus

دو تلقی مغایر با هم، دو برداشت که مانعه الجمعند

zwei Auffassungen, die sich ausschließen

۶. رفع/ برطرف کردن

tr. (Irrtum usw.)

Beispiele:

برای آنکه جای هیچ گونه سوء‌ تفاهم باقی نماند، برای رفع هر گونه سوء‌تفاهم

um jedes Missverständnis auszuschließen

۷. از نظر دور داشتن، کنار گذاشتن، ندیده/ نادیده گرفتن، محال/ بعید دانستن؛ مستثنی کردن

tr. (Möglichkeit, Fall usw.); [*][hat]

۸. از ورود کسی جلوگیری کردن؛ در را بستن به روی؛ (بیرون کردن و دیگر) راه ندادن

tr. (aussperren); [*][hat]

Beispiele:

در را به روی کسی بستن

jdn. ausschließen

۹. کنار گذاشتن، اخراج کردن

[Politik]; [*][hat]

Beispiele:

از حزب کنار گذاشتن

aus der Partei ausschließen

کسی را از یک حزب بیرون کردن

jdn. aus einer Partei ausschließen

۱۰. جنس ارزان شده عوض نمی شود

reduzierte Ware ist vom Umtausch ausgeschlossen