ausrotten
transitiv۱. سر به نیست کردن، (نیست و) نابود کردن، از بین بردن؛ [نسل کسی/ چیزی را] برانداختن؛ قلع و قمع کردن
Volk, Feind, Tierart usw.; [*][hat]
۲. ریشه کن کردن، از میان برداشتن، از بین بردن، از بیخ کندن
Aberglauben, Über usw.; [*][hat]
۱. سر به نیست کردن، (نیست و) نابود کردن، از بین بردن؛ [نسل کسی/ چیزی را] برانداختن؛ قلع و قمع کردن
Volk, Feind, Tierart usw.; [*][hat]
۲. ریشه کن کردن، از میان برداشتن، از بین بردن، از بیخ کندن
Aberglauben, Über usw.; [*][hat]