ausrichten
transitiv۱. پیغام دادن (به)، گفتن (به)؛ [پیغام، سلام] رساندن (به)
tr. (jemd.) etwas ausrichten; [*][hat]
این پیغام را به او خواهم رساند
ich werde es ihm ausrichten
۲. (کاری)از پیش بردن، (به جایی/ به نتیجه ای) رسیدن، (کاری از دست کسی) ساخته بودن، (در انجام کاری) نتیجه گرفتن
tr. (errichten); [*][hat]
در آن مذاکرات نتوانست کاری از پیش ببرد
er konnte bei den Verhandlungen nichts ausrichten
با سخت گیری به او نمی توانی به نتیجه ای برسی (رفتارش را عوض کنی)
mit Strenge kannst du bei ihm nichts ausrichten
۳. به خط/ به صف ایستادن، صف بستن
sich (in Linie) ausrichten
از جلو نظام دادن (در ارتش)
sich nach dem Vordermann ausrichten
۴. به خط/ به صف کردن
tr. (in Linie); [*][hat]
۵. میزان کردن (روی/ به طرف)، متوجه کردن (به طرف)؛ تنظیم کردن (نسبت به)
tr.; ausrichten auf Akk. (einstellen)
گروههای دانشجویی متمایل به چپ
links ausgerichtet Studentengruppen
۶. برگذار/ برپا کردن (جشن)
tr. (Fest, Olympiade usw.); [*][hat]
۷. ابلاغ کردن
[Bauingenieurwesen]; [*][hat]
۸. راه بردن، جهت دار کردن
[Bauingenieurwesen][UnternehrnensfOhrung]
۹. تطبیق دادن
[*][hat]
این فروشگاه اجناسش را بر حسب احتیاجات مشتریان تطبیق داده است
das Kaufhaus hat seine Ware auf die Bedürfnisse (nach den Bedürfnissen) der Käufer ausgerichtet
۱۰. راست کردن
[*][hat]
۱۱. ردیف کردن
[*][hat]