ausplaudern
transitiv۱. (از روی سادگی) لو دادن؛ فاش کردن؛ دهن لق بودن
tr.; [*][hat]
Beispiele:
حرف توی دهنش نمی ماند؛ خیلی دهن لق است
sie plaudert alles aus
۲. (با هم) حسابی گپ زدن، کلی از این در و آن در صحبت کردن، با هم اختلاط کردن؛ درد دل کردن؛ همه ی حرف ها را (به هم) گفتن
[*]; sich ausplaudern