auseinander
kausal۱. جدا از همدیگر؛ دور از همدیگر؛ از همدیگر؛ از هم؛ مجزا
Beispiele:
نامزدی آن ها به هم خورده است
ihre Verlobung ist auseinander
۱. جدا از همدیگر؛ دور از همدیگر؛ از همدیگر؛ از هم؛ مجزا
نامزدی آن ها به هم خورده است
ihre Verlobung ist auseinander