ausbaden
transitiv۱. تقاص چیزی را پس دادن؛ جور کسی (یا چیزی) را کشیدن
[*][hat]
Beispiele:
به تنهایی باید جور آن را بکشم
das muss ich allein ausbaden
۱. تقاص چیزی را پس دادن؛ جور کسی (یا چیزی) را کشیدن
[*][hat]
به تنهایی باید جور آن را بکشم
das muss ich allein ausbaden