aufrichten
transitiv۱. (روی پا) ایستادن،(از زمین/ از حالت درازکش) بلند کردن
tr. (Kranke usw.); [*][hat]
۲. راست کردن، سیخ کردن [عا]
tr. (Oberkörper, Ohren, Stacheln usw.); [*][hat]
۳. (روی پا) استادن، (از زمین) بلند شدن، قد راست کردن، راست شدن؛ راست نشستن
sich aufrichten
۴. قوت قلب دادن به، دلگرمی دادن به، دلگرم کردن
tr. (ermutigen); [*][hat]
Beispiele:
کسی را تسلی دادن؛ به کسی قوت قلب دادن
jdn. aufrichten
۵. قوت قلب گرفتن (از)، تکیه کردن (به)
sich aufrichten an Akk. (sich seelisch stärken)
۶. برپا کردن؛ زدن؛ نصب کردن؛ ساختن؛ بنا/ احداث کردن؛ برافراشتن
tr. (errichten); [*][hat]