aufraffen
transitiv۱. (با عجله) برداشتن (از روی زمین)؛ قاپیدن
[*][hat]
۲. به زحمت پا شدن
[*][sich]
Beispiele:
به زحمت (و با بی میلی) اقدام به کاری کردن
sich zu etwas aufraffen
۱. (با عجله) برداشتن (از روی زمین)؛ قاپیدن
[*][hat]
۲. به زحمت پا شدن
[*][sich]
به زحمت (و با بی میلی) اقدام به کاری کردن
sich zu etwas aufraffen