aufkündigen
transitiv۱. خاتمه دادن به؛ قطع کردن؛ سرباز زدن از
[*][hat]
Beispiele:
به دوستی خود با کسی خاتمه دادن
jmdm. die Freundschaft aufkündigen
از فرمان کسی سرپیچی کردن، دیگر از کسی اطاعت نکردن
jmdm. den Gehorsam aufkündigen
ایالات متحده آمریکا میخواهد از توافق هستهای با ایران خارج شود
die USA wollen die Atomübereinkunft mit dem Iran aufkündigen
۲. فسخ کردن (قرارداد)
[*][hat]