aufblähen
transitiv۱. با انداختن در [باعث شدن که چیزی پف/ باد کند]
tr.; [*][hat]
۲. پف/ باد کردن
sich aufblähen; [*]
۳. باد به غبغب انداختن، خود را گرفتن، قیافه گرفتن، افاده کردن، پز دادن
sich aufblähen; [*]
۱. با انداختن در [باعث شدن که چیزی پف/ باد کند]
tr.; [*][hat]
۲. پف/ باد کردن
sich aufblähen; [*]
۳. باد به غبغب انداختن، خود را گرفتن، قیافه گرفتن، افاده کردن، پز دادن
sich aufblähen; [*]