anstiften
transitiv۱. بانی کاری بودن، چیدن؛ به بار آوردن، موجب چیزی شدن؛ به پا کردن، به راه انداختن
Intrige; Unheil; Unfung usw.; etwas anstellen; [*][hat]
۲. تحریک/ اغوا کردن به (ارتکاب عملی)، تیر کردن به [عا]، تحریض کردن به؛ واداشتن؛ برانگیختن
anstiften zu; [*][hat]
Beispiele:
کسی را به عملی برانگیختن
jdn. zu etwas anstiften