wort dictionary

anstecken

transitiv

۱. سنجاق کردن، زدن

[*][hat]

Beispiele:

سنجاق کردن (به لباس/ به سینه/ به موی کسی)

jmdm. etwas anstecken (Blume, Abzeichnen usw.)

۲. به دست کسی کردن، به انگشت/ توی انگشت کسی کردن، دست کسی کردن [عا]

tr.; (jmdm.) etwas anstecken (Ring usw.); [*][hat]

۳. روشن کردن؛ آتش زدن؛ آتش کردن

tr. (anzünden); [*][hat]

۴. بیماری خود را سرایت دادن به/ منتقل کردن به ؛ مبتلا کردن

tr. (infizieren); [*][hat]

Beispiele:

این بیماری را از او گرفته ام، این بیماری از او به من سرایت کرده است.

er hat mich angesteckt; ich bin von ihm angesteckt worden

سرماخوردگیش به من هم سرایت کرد

er hat mich mit seiner Erkältung angesteckt

Wendungen:

ترسش به همه ما سرایت کرد/ همه ما را هم مبتلا کرد

seine Angst steckte uns alle an; er steckte uns alle mit seiner Angst an

۵. بیماریی گرفتن، بیماریی به کسی سرایت کردن/ منتقل شدن، به مرضی مبتلا شدن

[*]; sich anstecken (sich infizieren)

Beispiele:

او هم این بیماری را گرفته است، این بیماری به او هم سرایت کرده است

er hat sich angesteckt

من این بیماری را در مدرسه/ از او گرفته ام

ich habe mich in der Schule/ bei ihm angesteckt

۶. مسری بودن، واگیر داشتن، واگیردار بودن

itr. (Krankheit, Gähnen usw.)

۷. بیماری ای گرفتن

[*][sich]