ankotzen
transitiv۱. از چیزی عقش گرفتن/ نشستن؛ حال کسی را به هم زدن؛ موجب تنفر شدن؛ منزجر کردن
[*] [hat]
Beispiele:
از رفتارش عقم گرفته بود
sein Verhalten kotzte mich an
(این موضوع) حالم را به هم می زند!
das kotzt mich an!
۱. از چیزی عقش گرفتن/ نشستن؛ حال کسی را به هم زدن؛ موجب تنفر شدن؛ منزجر کردن
[*] [hat]
از رفتارش عقم گرفته بود
sein Verhalten kotzte mich an
(این موضوع) حالم را به هم می زند!
das kotzt mich an!