wort dictionary

anklingen

intransitiv

۱. پیش آمدن؛ به گوش خوردن، به گوش رسیدن؛ (نشانه هایی از چیزی) به چشم خوردن/ دیده شدن/ داشتن

Motiv, Idee usw.; [*][hat]

۲. شباهتهایی داشتن با، نزدیک بودن به؛ چیزی را به یاد آوردن، یاد آور چیزی بودن، خاطره ای را زنده کردن

anklingen an Akk.; [*][hat]