anhimmeln
transitiv۱. دیوانه/ کشته/ مرده کسی بودن، کشته و مرده کسی بودن، دلی کسی رفتن برای، مردن برای؛ [نیز:] با شیفتگی نگاه کردن؛ ستایش کردن
tr.; [*][hat]
۱. دیوانه/ کشته/ مرده کسی بودن، کشته و مرده کسی بودن، دلی کسی رفتن برای، مردن برای؛ [نیز:] با شیفتگی نگاه کردن؛ ستایش کردن
tr.; [*][hat]