abwürgen
transitiv۱. در نطفه خفه کردن
Kritik usw.
۲. پوست کسی را کندن، (درست و) حسابی کوبیدن؛ فلج کردن
Gegner usw.
۳. خفه کردن
Motor, Tier usw.; [*][hat]
Beispiele:
موتور (ماشین) را خفه (خاموش) کردن
den Motor abwürgen
۱. در نطفه خفه کردن
Kritik usw.
۲. پوست کسی را کندن، (درست و) حسابی کوبیدن؛ فلج کردن
Gegner usw.
۳. خفه کردن
Motor, Tier usw.; [*][hat]
موتور (ماشین) را خفه (خاموش) کردن
den Motor abwürgen