wort dictionary

abtöten

transitiv

۱. از بردن، کشتن، نابود کردن

Bakterien, Würmer usw.

۲. بی حس کردن؛ کشتن

Nerv

Beispiele:

عصبی را کشتن

einen Nerv abtöten

۳. خواباندن،‌ رام کردن، فرونشاندن، تسکین دادن

Schmerz

۴. [نفسانیات را، احساسی را در خود] کشتن؛ ریاضت کشیدن، به خود ریاضت دادن

Begierde, Gefühl usw.