wort dictionary

abkühlen

transitiv

۱. خشک کردن

Milch, Luft usw.

۲. به بدن خود آب زدن [قبل از شنا] به سر و صورت خود آب زدن؛ هوا خوردن (و خنک شدن)

sich abkühlen (Person)

۳. خنک شدن

itr, sich abkühlen (Wasser, Luft, Motor usw.)

۴. فرونشاندن، پایین آوردن؛ کاهش دادن، کم کردن؛ موجب سردی چیزی شدن، سرد کردن

tr. (Zorn; Zuneigung, Beziehungen usw.)

۵. فرونشستن، فروکش کردن، کاهش یافتن، کم شدن؛ رو به سردی گذاشتن، سرد شدن

itr. sich abkühlen (Gefühle)

۶. سرد کردن

[Bauingenieurwesen]