abberufen
starkes Verb۱. خواندن، احضار کردن؛ بر کنار کردن؛ عزل کردن؛ منتظر خدمت کردن
Beamte
Beispiele:
سفیر خود را از مسکو فراخواندن
den Gesandten aus Moskau abberufen
کسی را از کار/ از سمتی بر کنار کردن
Jemanden von einem Posten abberufen
[ به محل اداری دیگری] منتقل شدن
abberufen werden
۲. به رحمت ایزد پیوستن، دار فانی را وداع گفتن، دعوت حق را لبیک گفتن
aus dem Leben abberufen werden, gehoben