Überforderung
diePlural: Überforderungen
۱. خواست/ فشار بیش از حد، تحمیل؛ خارج از حد توان
Beispiele:
این برای من یک فشار بیش از حد است
das ist eine Überforderung für mich
۲. سردرگمی به خاطر احساس فشار
Beispiele:
پسر اصرار داشت که دختر را در آغوش بگیرد و دختر به دلیل احساس فشار و سردرگمی درخواست او را پذیرفت
der Junge wollte das Mädchen unbedingt umarmen, das Mädchen kam ihm aus Überforderung nach