wort dictionary

Sackgasse

die
Plural: Sackgassen
Genitiv: NULL

۱. (کوچه/ خیابان) بن بست؛ [مج:] بن بست، مخمصه

Beispiele:

به بن بست خوردن؛ [مج:] به بن بست/ مشکل رسیدن، به مخمصه افتادن

in eine Sackgasse geraten

Wendungen:

به بن بست رسیده است، به مخمصه افتاده است

er steckt in einer Sackgasse