Quetschung
diePlural: Quetschungen
Genitiv: NULL
۱. صدمه دیدگی (در اثر گیر کردن لای چیزی)؛ کبودشدگی، کبودی، خون مردگی
Beispiele:
صدمه دیدن، [تن کسی] کبود شدن
Quetschungen erleiden
۱. صدمه دیدگی (در اثر گیر کردن لای چیزی)؛ کبودشدگی، کبودی، خون مردگی
صدمه دیدن، [تن کسی] کبود شدن
Quetschungen erleiden