Priorität
diePlural: Prioritäten
Genitiv: NULL
۱. اولویت، ارجحیت؛ (حق) تقدم؛ [به صورت جمع نیز اوراق بهاداری که مرجحند]
Beispiele:
اولویت قائل شدن (در مورد)؛ اولویت دادن (به)، در اولویت قرار دادن (چیزی را)، مقدم شمردن (چیزی را)
Prioritäten setzen (bei)