Partie
diePlural: Partien
Genitiv: NULL
۱. بخش، قسمت؛ پزشکی [نیز:] ناحیه
Teil
Beispiele:
بخشِ فوقانیِ تابلو
die obere Partie des Gemäldes
بخشهای تغزلیِ رمان
die lyrischen Partien des Romans
نواحیِ تحتانیِ / بخشهای زیرینِ صورت
die unter Partien des Gesichts
۲. بازی، دست (شطرنج)، پارتی، دور (ورق)
Spiel
Beispiele:
یک دست شطرنج بازی کردن
eine Partie Schach spielen
۳. نقش، رل (تئاتر؛ اپرا)
Mus.
۴. پارتی، کالای عرضه شده به مقدار/ به تعداد زیاد
۵.
Wendungen:
زن/ شوهر پولداری گیر آوردن
eine gute Partie machen
من هم هستم، روی من هم می توانید حساب کنید؛ من هم شرکت می کنم
ich bin mit von der Partie
در کاری شرکت/ همکاری کردن
bei etwas mit von der Partie sein