Notdurft
diePlural: Notdurft
Genitiv: NULL
۱. رفع حاجت، قضای حاجت
Beispiele:
قضای حاجت کردن، [عا:] سر قدم رفتن، دست به آب رفتن؛ [نیز:] ادرار کردن
seine Notdurft verrichten
۱. رفع حاجت، قضای حاجت
قضای حاجت کردن، [عا:] سر قدم رفتن، دست به آب رفتن؛ [نیز:] ادرار کردن
seine Notdurft verrichten