Not
die۱. محرومیت؛ سختی؛ فقر، فقر و فاقه، تنگدستی
unz. (Mangel, Armut)
فقر مردم
die Not der Bevölkerung
محرومیت/ سختی کشیدن؛ در فقر به سر بردن، به ذلت افتادن
Not leiden
محروم، محرومیت کشیده، فقیر، در مضیقه
Not leidend
۲. مضیقه، سختی؛ احتیاج، نیاز، اضطرار، کمبود
unz. (Notlage)
(سخت) در مضیقه بودن، محتاج بودن
in (großer) Not sein
دچار مضیقه ی مالی شدیدی شدن
in große wirtschaftliche Not geraten/ kommen
در ایام سختی، به وقت احتیاج، به هنگام اضطرار
in Zeiten der Not; in der Stunde der Not
۳. گرفتاری ها، مشکلات، مسائل؛ بدبختی ها، خطر
meist Pl. (Sorgen, Schwierigkeiten)
با کسی یا چیزی مشکل داشتن
seine liebe Not mit jdm. oder etwas haben
با هزار زحمت؛ در لحظه ی آخر
mit Mühe und Not; mit knapper Not
۴. لازم بودن
Not tun (nötig sein)
باید هر چه زودتر کمک کرد
rasche Hilfe tut Not
صلاح تو در این است که ...
es täte dir Not, zu ...
چیزی ضروری است
etwas tut Not
۵. ضرورت
آدم گرسنه ایمان ندارد/ دین و ایمان درستی ندارد
Not kennt kein Gebot Sprichw.
آدم گرسنه سنگ را هم می خورد
in der Not frisst der Teufel Fliegen Sprichw.
احتیاج مادر اختراع است
Not macht erfinderisch Sprichw.
در صورت لزوم (محض احتیاط) من یک پتوی دیگر دارم
zur Not habe ich noch eine Decke
اگر لازم شد، اگر چاره ای نبود، در صورت لزوم
zur Not
برای روز مبادا
für Zeiten der Not
بدون دلیل
ohne Not
در صورت لزوم، عنداللزوم
wenn Not am Mann ist