wort dictionary

nachgehen

starkes Verb

۱. کسی/ چیزی را دنبال کردن، تعقیب کردن

[ist]; Dat. (folgen)

Beispiele:

به دنبال کسی رفتن

jdm. nachgehen

۲. (چیزی را) پیگیری/ دنبال کردن، رسیدگی کردن به، تحقیق کردن درباره ی، ته و توی (چیزی را) درآوردن [عا]، دنبال (چیزی را) گرفتن

[ist]; einem Vorfall usw.

Beispiele:

چیزی را پیگیری کردن، در مورد چیزی تحقیق کردن

einer Sache nachgehen

ردی را پیگیری کردن، ردی را دنبال کردن

einer Spur nachgehen

۳. پرداختن به، کاری را انجام دادن، اشتغال داشتن به، چیزی را داشتن

[ist]; Dat. (einer Tätigkeit)

Beispiele:

به کارهای خود پرداختن، کارهای خود را انجام دادن

seinen Geschäften nachgehen

به حرفه ای اشتغال داشتن

einem Gewerbenachgehen

کار منظمی داشتن

einer geregelten Arbeit nachgehen

۴. عقب بودن، کند بودن، عقب رفتن (ساعت)

[ist]; Uhr, Tacho usw.

Beispiele:

ساعتم دوباره پنج دقیقه عقب است

meine Uhr geht schon wieder fünf Minuten nach

۵. کسی را رها نکردن/ آرام نگذاشتن، از فکر کسی بیرون نرفتن، کسی را ول نکردن [عا]، (مدتی) فکر کسی را مشغول کردن

[ist]

Beispiele:

چیزی فکر کسی را مشغول می کند، چیزی از فکر کسی بیرون نمی رود

etwas geht jdm. nach

از فکرش بیرون نمی روم، این موضوع رهایم نمی کند

die Sache geht mir ziemlich nach