Morast
derPlural: -e oder Moräste
Genitiv: (e)s
۱. گل و لای، گل ها؛ [نیز:] باتلاق، زمین باتلاقی، لجنزار، مرداب
Beispiele:
در گل و لای گیر کردن
im MOrast stecken bleiben
۱. گل و لای، گل ها؛ [نیز:] باتلاق، زمین باتلاقی، لجنزار، مرداب
در گل و لای گیر کردن
im MOrast stecken bleiben