wort dictionary

Hemmung

die
Plural: Hemmungen
Genitiv: NULL

۱. خجالت، کمرویی، رودربایستی، محظوریت (محذورات) اخلاقی؛ ملاحظه؛ دودلی، تردید

(Scheu; Skrupel)

Beispiele:

خجالت‌نکشیدن؛ ملاحظه‌نکردن؛ دودلی به‌خود راه‌ندادن

keine Hemmungen haben

خجالت/ ملاحظه را کنارگذاشتن

seine Hemmungen überwinden

۲. مانع؛ بازداری؛ عاملِ بازدارنده؛ دافعه؛ بازدارش؛ جلوگیری؛ ممانعت

fachspr.