Glied
dasPlural: Glieder
Genitiv: (e)s
۱. عضو؛ فرد؛ احد [ج: آحاد]
(einer Gemeinschaft usw.)
۲. حلقه، دانه، حلقه ی زنجیر
(einer Kette usw., auch fig.)
۳. دست و پا؛ دست؛ پا؛ [مج:] سر تا پا، سراپا، اندام، تمامِ تن، تمامِ بدن، عضو بدن
Gliedmaße
Beispiele:Wendungen:
از خستگی نمیتوانستم دست و پایم را تکان بدهم
ich konnte vor Müdigkeit kein Glied rühren
زهرهام آب شدهبود، ترس سراپایم را فراگرفتهبود
der Schreck fuhr mir in alle Glieder
۴. بند (انگشت)
(des Fingers)
۵. آلت، قضیب؛ آلتِ مردی، آلتِ تناسلیِ مرد
das (männliche) Glied (Penis)
۶. صف، خط؛ ردیف
Sp., Mil. (Reihe)
Beispiele:
در صفِ اول
im ersten Glied
از صف خارجشدن
aus dem Glied treten
۷. نسل
Bibel (Generation)
۸. عضو، جزء، عبارت