wort dictionary

Fassung

die
Plural: Fassungen
Genitiv: NULL

۱. سرپیچ (جای لامپ)

(einer Glühbirne usw.)

۲. جای نگین، قاب

(eines Edelsteins)

۳. قاب، دور (عینک)

(einer Brille)

۴. تحریر؛ روایت؛ گونه، صورت، طرز انشا؛ متن، طرح

(Version)

Beispiele:

تحریرِ دومِ یک نمایشنامه/ شعر

die zweite Fassung eines Dramas/ Gedichts

تحریرِ/ روایتِ/ گونۀ نمایشیِ یک رمان

die Bühnenfassung eines Romans

فیلم به زبان آلمانی نمایش داده می شود

der Film läuft in deutscher Fassung

متن مادۀ ...

Fassung von Artikel ...

۵. اختیار؛ خونسردی؛ طاقت؛ کنترل؛ تسلط

unz. (Behersschung, Ruhe)

Beispiele:

اختیارِ/ خونسردیِ خود را ازدست‌دادن، دیگر طاقت‌نیاوردن، از کوره دررفتن، دستپاچه شدن، دست و پای خود را گم کردن

die/ seine Fassung verlieren; aus der Fassung geraten/ kommen

خونسردیِ خود را حفظ کردن، خونسردماندن؛ از کوره به‌درنرفتن

die Fassung bewahren

سخت عصبانی شده‌بود، حسابی از کوره دررفته‌بود [عا]

er war ganz außer Fassung

کسی را سخت عصبانی‌کردن/ حسابی از کوره درکردن [عا]

jmdn. aus der Fassung bringen

هیچ چیز نمی تواند او را از خود بیخود کند

nichts kann ihn aus der Fassung bringen