wort dictionary

Bezug

der
Plural: Bezüge
Genitiv: (e)s

۱. رو؛ روبالشی؛ روتختی؛ ملافه؛ رولحافی

Bettbezug, Kopfkissenbezug usw.

۲. روکش

Mübelbezug usw.

۳. خریداری،‌ خرید،‌ ابتیاع؛ تهیه؛ دریافت؛ اخذ؛ [نیز:] اشتراک

unz. (von Waren usw.)

Beispiele:

در صورتی که بیش از ده عدد خریداری شود

bei Bezug von mehr als 10 Stück

در صورت اشتراک مرتب روزنامه

bei regelmäßigem Bezug der Zeitung

۴. (در جمع) عایدات؛ حقوق

Pl. (Beamtenbezüge usw.)

Beispiele:

عایدات از مشاغل فرعی

Bezüge aus Nebenerwerb

۵. ارتباط، ربط،‌ رابطه،‌ بستگی

Beziehung, Zusammenhang

Beispiele:

از حیث، از لحاظ، از نظر؛ در رابطه با ...

in Bezug auf Akk.

عطف به، در خصوص،‌ در مورد، راجع به، با مراجعه به

mit/ unter Bazug auf Akk.

عطف کردن به؛ اشاره کردن به

Bezug nehmen auf Akk.

عطف به/ بازگشت به نامه مورخ... (11/10) جناب عالی

Bezug nehmend auf Ihr Schreiben vom... (10.11.)

به چیزی استناد (عطف) کردن

auf etwas Bezug nehmen