zustoßen
transitiv۱. [با ضربه] بستن
Tür usw.
۲. ضربه زدن (با)
itr. (mit dem Messer usw.)
۳. برای کسی پیش آمدن / اتفاق افتادن؛ بلایی به سرِ کسی آمدن
itr., ist; jmdm. zustoßen
Beispiele:
سانحه ای برایش پیش آمده است؛ [با اتومبیل] تصادف کرده [عا]
ihm ist ein Unfall zugestoßen
اتفاقی برایش پیش آمده است؟ چیزیش شده؟ [عا]
ist ihm etwas zugestoßen?
اگر اتفاقی برایم پیش آمد ...، اگر بلایی به سرم آمد ...
wenn mir etwas zustoßen sollte ...