wort dictionary

ziemlich

modal

۱. نسبتاً

(recht); (einigermaßen)

Beispiele:

نسبتاً سرد / خوب / زیاد

ziemlich kalt/ gut/ viel

چنین چیزی نسبتاً زیاد پیش می آید

so etwas kommt ziemlich oft/ häufig vor

۲. تقریباً، کم و بیش، روی هم رفته

fast

Beispiele:

کارش تقریباً تمام است / نزدیک به اتمام است / دارد تمام می شود

er ist ziemlich fertig

فرقِ زیادی نمی کند، این هم روی هم رفته همان است

das ist ziemlich gleich

کم و بیش هم سنِ من است

er ist so ziemlich in meinem Alter