zerlegen
transitiv۱. از هم باز کردن، اوراق کردن
Uhr, Motor usw.
مثال ها:
این گنجه را می توان از هم باز کرد
der Schrank lässt sich zerlegen
۲. تکه تکه کردن؛ قاچ (قاچ) کردن
Huhn, Braten usw.
۳. تجزیه و تحلیل کردن، از هم شکافتن، کندو کاو کردن
۴. تجزیه و ترکیب کردن، تقطیع کردن