zerfallen
intransitiv۱. فرو ریختن، درهم ریختن
Gebäude, Mauer usw.
۲. متلاشی / تجزیه شدن
in seine Bestandteile
مثال ها:
(تبدیل به) خاک شدن
zu Staub zerfallen (Körper usw.)
۳. فرو پاشیدن، منقرض / مضمحل شدن؛ رو به زوال / انحطاط گذاشتن
Reich, Kultur usw.
۴. تقسیم / تقسیم بندی شدن به
zerfallen in Akk.
مثال ها:
کتاب دارای سه فصل است / به سه فصل تقسیم شده است
das Buch zerfällt in drei Kapitel
۵. فرو پاشیدن؛ وا پاشیدن
۶. تجزیه شدن
۷. میانۀ کسی به هم خوردن با؛ میانِ دو نفر شکرآب شدن
mit jmdm. zerfallen