wirtschaften
intransitiv۱. خانه داری کردن؛ [نیز:] حسابِ چیزی را نگهداشتن؛ صرفه جویی کردن
haushalten
Beispiele:
خانه دارِ خوبی بودن؛ [نیز:] آدمِ مقتصدی بودن، خوب حساب نگهداشتن
gut wirtschaften
۲. کار کردن، مشغول بودن
beschäftigt sein
۱. خانه داری کردن؛ [نیز:] حسابِ چیزی را نگهداشتن؛ صرفه جویی کردن
haushalten
خانه دارِ خوبی بودن؛ [نیز:] آدمِ مقتصدی بودن، خوب حساب نگهداشتن
gut wirtschaften
۲. کار کردن، مشغول بودن
beschäftigt sein