wort dictionary
FADE

wert

Adjektiv

۱. ارزیدن؛ ارزش / قیمت داشتن؛ ذی قیمت / با ارزش / مفید بودن

wert sein

مثال‌ ها:

این خانه چقدر می ارزد / ارزش دارد / ارزشش چقدر است؟

wie viel ist das Haus wert?

یک میلیون ارزیدن

eine Million wert sein

(چندان) ارزشی ندارد

das ist nichts/ nicht viel wert

راهنماییِ شما برای من بسیار ارزش داشت / ذی قیمت بود

Ihr Hinweis war mir viel wert

این ماشین به پولش نمی ارزد

diese Maschine ist ihr Geld nicht wert

به امتحانش می ارزد

das ist einen Versuch wert

این کار به زحمتش نمی ارزد

auch + Gen.: das ist nicht der Mühe wert

قابلِ ذکر نیست، حرفش را هم نزنیم؛ قابلی ندارد، اختیار دارید

das ist nicht der Rede wert

۲. درخورِ / سزاوارِ / شایستۀ چیزی بودن؛ لایقِ / قابلِ چیزی بودن، ارزشِ / استحقاقِ چیزی را داشتن

wert sein (+ Gen.) (verdienen)

مثال‌ ها:

درخورِ / لایقِ این نیست که کسی به او کمک کند

er ist es nicht wert, dass man ihm hilft

این موضوع درخورِ بررسیِ بیشتر است

das Thema ist einer näheren Betrachtung wert

۳. الزامی / لزومی ندیدن که، لازم ندانستن که

es nicht für wert finden/ halten, zu ...

۴. شریف؛ محترم، عزیز؛ سرکار، حضرتِ عالی، جنابِ عالی

veraltend (geehrt, lieb)

مثال‌ ها:

اسمِ شریف چه بود؟

wie war bitte Ihr werter Name?

آقای محترم

werter Herr

نامۀ شریف / سرکار واصل گردید

wir haben Ihr wertes Schreiben erhalten

Grammatik

POSITIVwert
KOMPARATIVwerter
SUPERLATIVam wertesten